Friday, December 30, 2011

I'm avoiding you...


Avoiding something doesn't always
mean that u hate it.

It could also mean that u want it,
but u just know that it isn't yours.

فرشته مرد


پدرم ، تنها کسي است که باعث ميشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم ميتوانند مرد

باشند!!!

Thursday, December 29, 2011

مسبب


خواهش میکنم ....
بی حوصلگی هایم را ببخش ...
بدخلقی هایم را فراموش کن ...
بی اعتنایی هایم را جدی نگیر ...
در عوض من هم تو را می بخشم که مسبب همه ی اینهایی ... !!!

برخيز و زندگی كن


‎... خاصیت عشـــــــــــــــق همین است: از دســـــــــــــــت دادن هوشـــــــــــــــیاری. گاهی خود را فراموش کن. چه اشکالی دارد؟ آدم نباید یکنواخت و ملال اور باشد.
آدم باید همیشه از قطبی به قطب دیگر سفر کند. سفر کردن، زندگی را غنی میسازد. در غیر این صورت زندگی کسالت بار میشود.
گاهی از عشق به سوی مراقبه برو و گاهی از مراقبه به سوی عشق بیا. این رفت و امد، خستگی را از تو دور میکند. مراقبه به معنای تنها بودن است و عشق به معنای با دیگری بودن. مراقبه به معنای آن است که تو تنها هستی و عشق به معنای آن است که دیگری نیز وجود دارد.
مراقبه یعنی مـــــــــــــــن، من، من.
عشق یعنی تـــــــــــــــو، تو، تو.
خوب است گاهی از مرتبه ی من به مرتبه ی تو بالا بروی. این سفر تو را سرشار میسازد و تازه میکند...!

... حقيقت، چيزی نيست كه درباره آن انديشه شود، حقيقت را بايد مشاهده كرد. چشم‌های معمولی، توان ديدن حقيقت را ندارد. چشمانی تازه بايد گشود. برخيز و پرنده‌ها را در آسمان صاف و آفتابی زندگيت رها كن. برخيز و ساز زندگيت را كوك كن. برخيز و نغمه‌خوان شو. برخيز و زندگی كن...!

مرا از خودم بپرس


‎... معنــــــــــــــــی کلــــــــــــــــمات مبــــــــــــــــهم هر کسی را باید از گوینده پرسید نه از دشمن او ... هرکس را از خودش بپرس ... او را از هیچ کس نپرس. عشق را از عاشق بپرس. عشق را از قلبم بپرس. آبی را از رگ هایم بپرس. شاعر را از شعرش بپرس. من را از صبح پریشانی بپرس. نگاه مرا از چشمهای خود بپرس. سوختن را از آتش بپرس. مرا از ستاره ای کم سو نپرس. مرا از خورشید بپرس. مرا از فردا بپرس. مرا از سلجوقی نپرس. مرا از عرب نپرس. مرا از دشمن نپرس ... مرا از رفیق و همسایه بپرس ... مرا از تاریخ بپرس. مرا از مدرسه درباد بپرس. مرا از جان دادن عشقم بپرس .مرا از هوای بارانی بپرس. مرا از جنون عشق، مرا از زنجیر پشت، مرا از عطرم بپرس.
من در دشمن می میرم، مرا از خاکم بپرس.
مرا از پرنده ای که سر جنگ با زمستان دارد، مرا از همان بپرس ...
منم ... آن منم ... مرا از خودم بپرس...!

... قاضی: این دادگاه از این ساعت در فرمایش آن مرد است كه هیهات او هم همدانی است، كه غم عالم این است ایرانی است آیا بار دیگر چشمهای من دو قله اروند را در همدان خواهد دید؟
آنجا سرزمینی است كه نهاد من روئیده. از سینه همه مادران وطنم شیر نوشیده ام.
از صدای پرندگان سرزمینم به خواب رفته ام و از دست پدرم بر سرم از خواب بیدار شده ام.
هر خطی را بخواندم. هر دردی را دانسته ام. بی بادبان از اقیانوس گذشته ام.
هر ظلمی بر تنم آتش افروخته. به هر شادی در كناری تنها بوده ام. گریستن می دانم. عشق می دانم و دستم را به سایه دامان خداوند كشیده ام. این كفر نیست. این عروج من جا مانده است. در باغ من خار نیست...!

بــــــالا بــــــروے ؛

پـــــایـــــین بیـــــایـــــے ...

بے فـــایـــده اســـت ؛

مـــن تـــو را هــــــمیـــنجــــــــــا ،

میـــان بـــازوانـــمــ میـــخـــواهـــمـــ ... !

آغوش بی‌ منت


روزگاریست که کلا نظرم عوض شده ،دیگه عشق نمی‌خوام .همون آغوش بی‌ منت واسم بسته ،اگه پیدا بشه !!!

به تو ای دوست سلام


به تو ای دوست سلام
دل صافت نفس سرد مرا آتش زد،
کام تو نوش و دلت، گلگون باد،
کمی از خویش بگویم که مرا بشناسی:
روزگاریست که هم صحبت من تنهائی است،
یار دیرینه ی من درد و غم رسوائی است،
عقل و هوشم همه مدهوش وجودی نیکوست،
ولی افسوس که روحم به تنم زندانی است،
چه کنم با غم خویش؟
که گهی بغض دلم می ترکد،
دل تنگم ز عطش می سوزد،
شانه ای می خواهم
که بگذارم سر خود بر رویش
و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم....


اینکه من تنهام مهم نیست...
بدبختی اینه که اون دیــــگــــــــــه تـــنـــهــــا نــــیــــســـــــت !!

اگـــــــر برگـــَـــردی


نذر کــَـــردم سفره ای پهــن کـُنم از حــَـــ ـــ ـرف های نگفتــه ی دلم ...

اگـــــــر برگـــَـــردی

طاقت


چگونه می شود از خدا گرفت چیزی را که نمی دهد ؟!!

می گویند قسمت نیست ، حکمت است.

من قسمت و حکمت نمی فهمم.

تو خدایی ، طاقت را می فهمی …!

دل پرپر


هرگز از رفتن سخن مگوی
که زندگیم بر سست پایه های
عشق تو
لرزان است...
هرگز از رفتن سخن مگوی
که بند بند دلم
از وحشت نبودنت
طنین می گیرد
فریاد می زند:
« سوخته، دل پرپر
بدرقه ی راهت»

Wednesday, December 28, 2011

die inside

Sometimes you just have to die a little inside in order to reborn and rise again as a stronger and wiser version of you !

really?

If God wants you two to be together, it doesn’t matter if one of you goes to the moon..you will be back together!

کاسه کاسه


وقتی کاسه ای زیرنیم کاسه هست؛ یعنی من به او فکر می کنم ؛ او به دیگری.

گریه دارم


بارانی ات را بپوش و در آغوشم بگیر ..
ابر ، ابر گریه دارم ... !!

عشق همش حرفه


خیلی ها فکر میکنند عشق سه حرفه ....ولی آنها در اشتباهند عشق همش حرفه.... !

دفتر خاطراتم


دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده

برای عکس هایی که پاره کردم و سوزانـدمشان...
برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم...
حـتـی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خـیـلـی دیـــرشناختمشان...!
برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش...
خنده هایی که دارم فراموششان می کنم...
...
و برای خودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام !!!

...


‎...
اين سه تا نقطه را برای تو گذاشته‌ام
هميشه اينها نشانه‌ی سانسور نيست،
هزار حرف و تصوير و خاطره
در آن خوابيده

?!


مردي كت و شلواري با كراواتي زيبا ، قصد طلاق دادن زنش رو داشت .
دوستش علت رو جويا شد و مرد پاسخ داد: اين زن از روز اول هميشه مي خواست من رو عوض كنه.
منو وادار كرد سيگار و مشروب رو ترك كنم ... طرز پوشيدن لباسم رو عوض كرد ، و كاري كرد تا ديگه قماربازي نكنم، و همچنين در سهام سرمايه ‌گذاري كنم و حتي منو عادت داده كه به موسيقي كلاسيك گوش كنم و لذت ببرم و الان هر هفته جمعه ها هم با دوستانم كه همه آدمهاي سرشناسي هستند ميرم بازي گلف !

دوستش با تعجب گفت: ولي اينايي كه مي‌گي چيز بدي نيستند !!!!
مرد گفت: خب اين رو مي دونم ولي حالا حس مي‌كنم كه ديگه اين زن در شان من نيست!

از دل نرود هر انکه از دیده برفت


تا تو رفتی همه گفتند:
که از دل برود هر آنکه از دیده برفت....!
و در آن لحظه ی نا باوری و غصه ی من خندیدند...
و تو ای کاش میدانستی که در این تنگ بلور شفاف
ماهی سرخ تو زندست هنوز
و در این کلبه ی سرد
یادگار تو بجاست
و تو ای کاش که می آمدی و میدیدی
که از دل نرود هر انکه از دیده برفت...

ساعت عشق


هرگز به دستش ساعت نمی بست
روزی از او پرسیدم
پس چگونه است سر ساعت به وعده می آیی؟
گفت:
ساعت را از خورشید می پرسم
... پرسیدم:
روزهای بارانی چطور؟
گفت:
روزهای بارانی
همه ساعت ها "ساعت عشق" است!
راست می گفت...
یادم آمد که روزهای بارانی

او همیشه خیس بود....!
...

Saturday, December 24, 2011

پشت ویترین


نخواستی بفهمی که
دوستت داشتم
مثل دل پیچه های بعد ترک تریاک
مثل جواب منفی تست حاملگی توی دست دخترکی 15 ساله
مثل روزی ۳۷۸۵میلیمتر سیگار کشیدن بعد رفتنت
مثل ادامه دادن لواشکی نیم خورده
مثل حس عروسکی که از"هرجائی بودن" توی ویترین نجات می یابد
دوستت داشتم
مثل حس دوست داشتن

حالا رفته ای پشت ویترین
کنار عروسکهای هرجائی لم داده ای
ومن دامن هر رهگذری را که می کشم
تو را برای من نمی خرد

...تنهایی یعنی


تنهایی یعنی
شبها، نسیم زیرکانه نوازشهایش را به یاد آوری... و اشکهایت را... و او را... و آتش نبودنش را... بخواهی و....
نتوانی که بخواهی...

درد


درد داره
یکی میشه همه ی زندگیت
ولی هیچ جای زندگیت حضور نداره.....

...نفهمید


آمد ؛
گفت فرق دارم با همه
رفت ؛
اما نفهمید فرقی نداشت با همه...

!شاید


شاید!!!

ذره ای حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود"
کمی کنجکاوی پشت "همینطوری پرسیدم"
قدری احساسات پشت "به من چه اصلا... "
مقداری خرد پشت "چه میدونم"
واندکی درد پشت "اشکال نداره"
وجود داشته باشد

بودجه و امکانات


دیگه مثل قدیما نیست . برای عاشق شدن باید امکانات داشت. باید بودجه‌ی کافی داشت. نباید بی‌گدار به آب زد. البته تمام عشق ِ عاشق شدن همون بی‌گدار به آب زدنشه. عاشقتم بدون بودجه و امکانات

تنهایم


این روزها که می گذرد
یک ترانه تلخ
قصه ی تنهایی های مرا می سراید
سمفونی گوش خراشی است
روزهاست پنبه دگر فایده ندارد
......باید باور کنم
تنهایم