Sunday, February 19, 2012

گریه کن


گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه غروبه مرهم این راه دوره
سر بده آواز هقهق خالی کن دلی که تنگه
گریه کن گریه قشنگه گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه گریه کن گریه قشنگه
بزا پروانه احساس دلتو بغل بگیره
بغض کهنهرو رها کن تا دلت نفس بگیره
نکنه تنها بمونی دل به غصهها بدوزی
تو بشی مثل ستاره تو دل شبا بسوزی
گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه غروبه مرهم این راه دوره
سر بده آواز هقهق خالی کن دلی که تنگه
گریه کن گریه قشنگه گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه گریه کن گریه قشنگه

حسود


عاشق که میشی
هم حسود میشی
هم خودخواه
هم دیوونه

هم تنها.....!

Sunday, January 8, 2012

مرا یادت هست؟


سلام بی‌ احساس..

مرا یادت هست؟..من هر روز در میان لحظه‌هایم تکرارت می‌کنم..

میدانی‌ چندیست دارم عکس‌هایت را میبوسم ،..آرامم می‌کند..

نمیدانم چرا اینگونه ساده، دلم خود فریبی می‌کند..

بی‌ احساس مرا یادت هست؟..مرا در لابلای خاطره‌هایت پنهان کرده‌ای شاید..من اما..

دارم به غروب خویش نزدیکتر میشوم..غروبی که هیچ سحر گاهی‌ بیدارش نمیکند...

بی‌ احساس کاش احساست برگردد..هرچند دیر میشود در آخر..اما...من در آنسوی بی‌کسی هم میکنمت باور..

Saturday, January 7, 2012

نصیحت


از من به من نصیحت
اونیکه یک بار تنهات گذاشته بازم تنهات میزاره
اونیکه یک بار بهت خیانت کرده بازم خیانت می کنه
اونیکه یک بار رفیق نیمه راه شده بازم وسط راه رهات می کنه
اونیکه رفته دیگه رفته .
درو به روش ببند و نزار با زندگیت بازی کنه دیگه هیچ وقت بهش اعتماد نکن هیچ وقت

...سخته


خدايا جدايي سخته..بي هم نفس كشيدن سخته.. اونو در كنار ديگري ديدن هم سخته.. خدايا عشق كسي رو تو سينه داشتن و بهش نگفتن سخته.. اين كه فك كنه دوسش نداري و تركت كنه هم سخته.. خدايا تظاهر به بي احساس بودن واقعا سخته.. وانمود كردن به اينكه خودخواهي و كارات به خاطر خودت بود و نه اون،اينم سخته.. خدايا اينكه ندوني دوسش داري يا ازش بيزاري خيلي سخته.. خدايا نشناختن راهي براي فراموش كردنش خيلي سخته.. هي.. هي.. خدايا كاش عاشق بودي.. شايد حالمو ميفهميدي..شايد..شايد..شايد..

Wednesday, January 4, 2012

دل مارو بنویس

تو که دستت به نوشتن آشناست

دلت از جنس دلخستۀ ماست

دل دریا رو نوشتی همه دنیا رونوشتی

دل مارو بنویس، دل مارو بنویس

بنویس هرچه که مارو به سر اومد

بد قصه ها گذشت و بدتر اومد

بگو از ما که به زندگی دچاریم

لحظه هارو میکشیم نمیشماریم

بنویس از ما که در حال فراریم

توی این پاییز بد فکر بهاریم

دست من خسته شد از بس که نوشتم

پای من آبله زد بس که دویدم

تو اگر رسیده ای مارو خبر کن

چرا اونجا که تویی من نرسیدم

تو که از شکنجه زار شب گذشتی

از غبار بی سوار شب گذشتی

تو که عشق و با نگاهت تازه دیدی

بادبان به سینۀ دریا کشیدی

بنویس از ما که عشقو نشناختیم

حرف خالی زدیم و قافیه باختیم

بگو از ما که تو خونمون غریبیم

لحظه لحظه در فرارو در فریبیم

بگو از ما که به زندگی دچاریم

لحظه هارومیکشیم نمیشماریم


Monday, January 2, 2012

ماندن-رفتن


ماندن به جاي خود
حتي رفتن هم
آدابي دارد
كه
تو ندانستي ...!